از این خاک ها اینجا زیاد ریخته برای گل درست کردن و به سر زدن...
آخ که دلم میخواست اینجا همیشه از خوبی بگم و بدی ننویسم ولی خوب درد و دل اینجا یا سبک سرم کرده یا سبک مغز :))
حالا زیادم فرقی نداره من درست بشو نیستم.
تابستون نصف گذشته.اصلا شاید بوی پاییز گرفته از بس گرفته است.ولی حس پاییز خیلی بهتره و فرق داره.آخ آخ
نمیدونم چندین ماه دیگه و چندین سال دیگه این موقع ها باشم و ببینم و اتفاق های خوب و بدش با هم رو دووم آورده ام یا نه ولی فصل همون فصله و قطعا من پیرتر از قبل.فقط دلم میخواد اگر روبه جلو نرفته ام که نباید؛ ولی پس رفتی هم نباشه.سکون هم خوب نیست ولی بهتر از عقب گرده
فکر کنم عقب گرد رو یه جا ترجیح بدم اونم اینجایی که بتونم بهتر از قبل بشم.
کاش بتونم کاااش.واقعا اینجور موقع ها دلم میخواد بهتر از قبل ساخته بشم.سخته برام صیقل دادن این همه چارچوب.باید کلا فکر آزادی داشت ولی من محدودم.
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی...
برچسب:
نویسنده: آریا مرادی