دقیقا همون چهاردیواری که اولین بار که چشم باز کردم خودم رو اونجا دیدم..اولین راه رفتن هام...اولین صدا زدن هام...اولین نماز خوندنم...اولین صبحی که چشم باز کردم و مامانم یه خواهر کوچولو بهم هدیه داد...اولین بار لمس دست هاش...بزرگ شدن هامون...خندیدن هامون...اذیت کردنامون....دویدن توی حیاط...بزرگ شدن درخت انگوری که خیلی دوستش داشتم و موقع هرس شدنش منم باهاش سبک میشدم و غصه هام رو با درختم شریک بودم...اون اتاق کنج خونه که برای من بود...شد مامن روزای سخت کنکورم...خندیدن هام...تکالیف سخت و زیاد...تست زدن...یه موقع هایی تخت خوابیدن....آفتاب بعدازظهر...گلدون های پاسیو.... آشپزخونه که قلب خونمون بود...و همه این ها تا 19 سالگی من بود...الان چند سالی هست که اینجا رو ندیدیم تا اینکه فقط چند ماه تابستون امسال رو به باغچه ها آب دادیم و به خونه سر زدیم.فکر کنم الان که انقدر دلم برای لمس اون خاطرات و هجوم همه اون سال ها تنگ شده یعنی دیگه سال آخره...شاید دیگه نتونم به اینجا و این خونه بیام... شاید بیام و ببینم به جاش یه برج ساختن...ولی هیچکدوم باعث نمیشه تک تک لحظات خوب و بد اینجا رو فراموش کنم....خونه..خونه بچگی هام...خونه خنده هام...خونه گریه هام....خونه خالی ولی پر از خاطرات...دوستت دارم خونه قشنگم...ممنون خاطرات خوبم....
#دلتنگی_هام
#خونه_مهربونی
#مهسا_نوشت
برچسب: یه جای امن وراحته,یه جای امن,یاس یه جای امن,دانلود اهنگ یه جای امن یاس,متن آهنگ یه جای امن,
نویسنده: آریا مرادی