خرید بک لینک

نمیدونم چرا این روزا همه چیز بی معنی شده!یعنی ته ذهنم احساس میکنم این اتفاقات قشنگ هست و یا اعصاب خوردکن...ولی در نهایت یه حس زودگذر چند ثانیه ای میشه و بعدش هیچ حس خاصی نسبت به اتفاقات اطرافم ندارم.حس میکنم از تمام چیزایی که دوست داشتم فاصله گرفتم و با اتفاقات و آدم های الان و حس های الان کاملا بیگانه ام.

اصلا حتی دلم میحواست اینجا رو هم حذف کنم ولی از اونجایی که کلا دل کندن از چیزی برام واقعا سخت هست این تصمیم رو نگرفتم و یه عالمه آدم دور و برم هست که برعکس خودم عاشق دیوونه بازی و اتفاق های یهویی ان.دلم با این آدم هاست ولی تا پای عمل میاد وسط دلهره ترس و عذاب وجدان مانع از خیلی کارها میشه.

این روزها حس میکنم کلا آدم اجتماعی خوبی نیستم.شاید چون فکر میکنم دختر ها رفتارهای محدودتری دارن.جدا از این دید روشنفکری که میگن دخترها خودشون برای خودشون حصار درست میکنن و نمیخوان آزاد باشن.اصلا آزادی برای من به نوع پوشش و حجابم برنمیگرده که این روزا توی هر ده تا سرج اینستا نه تاش از دخترایی هست که دلشون میخواد آزاد باشن و این آزادی رو بقیه هم ببینن.اجتماعی نبودنم رو از این دید میگم که یه جاهایی میخوام کاری بکنم ولی در توان و ظرفیت طرف مقابل یا حتی خودم نمیبینم که بتونم کاری انجام بدم.مونث و مذکر هم فرقی نداره.

فکر میکنم دانشگاه کلا جای خوبی نیست.خوب و بد داره ولی بدهاش بدتره.حالا باز چهار روز دیگه ترم جدید شروع میشه و بازم تو این دور باطل علافی در دانشگاه و امتحان عقب انداختن بچه ها و درس های سنگین و بد درس دادن استاد ها میفتم ولی چاره ای نیست.وقتی از همه چیز دوری و با یک دید کلی نگاه میکنی میبینی تمام عقاید پاکت تمام حس های خوبت نسبت به آدم ها و همه اتفاق های روشن آینده تغییر میکنه.

خیلی دلم برای جامعه این روزها میسوزه.خودم بدجور گیر کردم ولی حسم میگه خودمون داریم گور خودمون رو میکنیم.ارزش همه چیز رو ازشون گرفتیم و چیزهای بی ارزش رو جلوه میدیم.

من آرامش نداشتن این روزهام رو از آدم های نسل های قبل ترم که فکر میکردن اشتباهاتشون تنها گریبان گیر خودشون هست طلبکارم.آدم های امروز ارزش خودتون رو بدونید.فقط در برابر خودتون مسئول نیستید اول خودتون و بعد نسل های بعد.خیلی هم مسئولیم.به شددددت.

سنگینی بغض این روزهام رو نمیدونم با چی میشه فروکش کرد ولی باز هم برعکس همیشه میخندم تا این سردردهای اجباری به ته ته افکارم برن و از شرشون خلاص بشم

برچسب: ما ادم های روی زمین, نویسنده: آریا مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 20:57

صفحه بندی